close
چت روم
دو خط موازی...

دو خط موازی...

دو خط موازى زاییـده شدند پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید ، آن وقت دو ‏خط موازى چشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند… خط اولى گفت : ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم و خط دومی ‏از هیجان لــرزید. خط اولی ادامه داد : و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ ، من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار ‏یک نردبان … خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش…
˙·٠•●♥عاشقونه♥●•٠·˙

امروز : سه شنبه 01 آبان 1397

خانه انجمن ورود ثبت نام آرشیو آپلود تماس با ما طراح قالب