close
چت روم
رمان قرار نبود (قسمت 2)

رمان قرار نبود (قسمت 2)

رمان قرار نبود,رمان,رمانخانه,رمان خانه,رمانکده,رمانسرا,رمان زیبای قرار نبود,دانلود رمان قرار نبود,قرار نبود,
بالاخره روز جشن رسید. از صبح ساعت شش آتوسا عین عجل معلق بالای سر من بود: - ترسااااااااااااااااااا پاشو دیر می شه ژیلا دیگه رامون نمی ده ...- گور مرگ بگیر آتوسا ....- خجالت بکش ... یعنی امروز روز عروسیته ... پاشوووووووووو ... هیچی هیجان نداری به خدااااااا! دیدم آتوسا ول کن نیست به ناچار نشستم سر جام می دونستم سختی بیدار شدن فقط همون لحظه های اولشه کم کم خواب به کل می پره. آتوسا دستمو کشید و گفت:- پاشو زود باش حاضر شو تا برسیم اونجا شده نه ...چپ چپ نگاش کردم و بلند شدم تا به سمت دستشویی برم که دوباره…
˙·٠•●♥عاشقونه♥●•٠·˙

امروز : سه شنبه 01 آبان 1397

خانه انجمن ورود ثبت نام آرشیو آپلود تماس با ما طراح قالب